... Waiting

.

عرصه که تنگ می شود ؛

به صرافت حساب و کتاب می افتم

2.2 تا هایم ،  2 تا هم نمی شود...!!!

کم می آوردم...

می ترسم...

گوشه ی چشمی می اندازم

به قطعه ای از آسمان وسیعت که سهم پنجره ی اتاق من است...

زمزمه می کنم ،

زیر لب،

بسم الله العزیز و الرحیم الذی لیس کمثله شی و هو العزیز و الغفور

فالله خیر حافظا و هو ارحم الراحمین....

هنوز هم می ترسم...

اما می دانم که تو ؛ در حساب و کتاب من نمی گنجی....!!

با تــــــــــــــــــــــــو ؛

                        2.2 تا ، 9 هم می شود خـــــــــــــــــــــــــــــداوند.....!!

.

.

p.s 1 : کم آوردم...

p.s 2 : چشــــــــــم هایم را منتظر مگذار....

 

 

/ 24 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
من؟

وفا چرا میگی خوب بودنِ همه چی به آخرش بستگی داره؟؟ من اینجوری فکر نمیکنم. میشه مسیر خوب باشه/ باهم بودنِ خوب باشه/ روند ماجرا خوب باشه اما آخرش خوب نباشه. درسته هروقت بهش فکر کنی یادِ آخرش تلخت کنه اما اون مسیرِ یادت بیاره که چقدر تو اون برهه از زمان خوشبختی کردی. نمی دونم وفا! همیشه یه جای کار می لنگه! مسموم که بشی دیگه زیاد فرقی نمیکنه که بی گدار به آب بزنی یا باگدار! اون مسمومیت خودش یه بی گدار به آب زدنِ تمام و کماله!

ماهان

[گل]

من؟

بیا که باید کلی برام حرف بزنی!

من؟

در ضمن، من ابتدا به ساکن "بی گدار به آب زنِِ مسموم" ام گویا!

شکوفه

خوب باش وفا... خوب باش لطفن... [بغل]

خیابونی

سلام دلت آروم باشه، خودش حواسش هست

...

...

شکوفه

خو منم دلم تنگ میشه که [ماچ]

حباب

خدای من هر چی بیشتر می خونمت خودمو بیشتر اینجا می بینم.