..My lovely dream home

 

جلسه ی 2 ساعته به اتمام رسید...  قبل از خداحافظی آقای ب.... مدیر عامل کارخونه ای که قصد دارم باهاش قراداد ببندم ، گفت :

شما خانوم بسیار فعال و با پشتکاری هستید... بنده شجاعت و ذکاوت شما رو در امر .... ، تحسین میکنم... و شخصا مطمئن هستم که در صورت توافق ،  همکاری با شما ، باعث ایجاد  منفعت های کلان برای کارخونه خواهد شد....

امیدوارم هستم که همیشه در این عرصه استوار بمانید....

.

.

از لحظه ای که سوار ماشین شدم... تا تمام راه 4 ساعته ای رو که برگشتم.. ذهنم حوالی این دیالوگ ها می چرخید...!!! خوب هیچ کس از تعریف شنیدن ناراحت نمیشه اما ؛

اعتراف می کنم... که دلم  کار ... فعالیت و موقعیت اجتماعی نمیخواد....!!

من دلم یک خونه ی گرم میخواد...

یک زندگی تازه...

یک خیال آسوده...

دلم بچه میخواد...

تا با خنده هاش زندگی کنم...

با نفس های معصومش نفس بکشم...

دلم وقت آزاد میخواد ؛ تا بی خستگی خوابیدنش رو نگاه کنم...

تا خمیازه های کوچولوش رو سر بکشم..

بهش زندگی کردن رو یاد بدم...

دلم مادر بودن میخواد...

دلم فرصت میخواد ؛ تا  آشپزی کنم...

تا با فراغ بال برای ساختن طعم هایی که دوست دارم تلاش کنم...

دلم آرامش میخواد..

تا هر روز عصر ، کنار پنجره ، منتظر برگشتن همسرم، بمونم..

من اعتراف می کنم...

دلم خانوم خونه بودن میخواد....

/ 1 نظر / 38 بازدید
رحیمه

باور نميکنم خوشبختي ام به مرز نرسيده گلوله خورده است [ناراحت]