بعضی راه ها را باید تا تهش رفت...

من الان دقیقا در ابتدای همون بعضی راه ها هستم...!!

نوشته شده در شنبه ۳٠ اردیبهشت ۱۳٩٦ساعت ۱٠:۱٤ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

می گویند : " هیچ کس از فردای خود خبر ندارد "

راست می گویند...

اما من ، یک جور عجیبی از فردایم خبر ندارم ! 

یک جوری که هر شب ،

منتظرم ببینم فردا چه خاکی به سرم می شود !

 

p.s 1 : در ماه رحمت خدا ، از ارحم الراحمین طلب رحم کنی و نشود !!!!

p.s 2 : آقای عالمی... اما از در خونه ت ناامید و دست خالی برم گردوندی...

                                              کجاست جوانمردی تو ای جوانمرد ؟؟؟؟؟

نوشته شده در پنجشنبه ۳۱ فروردین ۱۳٩٦ساعت ٤:۱٥ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

 

یک روز کامل نماز نخوندم...!!

الان یعنی من کافرم ؟؟؟

نوشته شده در جمعه ٢٥ فروردین ۱۳٩٦ساعت ٤:٥۳ ‎ق.ظ توسط نظرات () |
تمام زندگیم افتاده دست دیگران، که بالا بکشند ، که تقسیم کنند ، که ببرند... که....
بعد من هیچ کاری از دستم برنمی آید...
فقط منتظر نشسته ام و میگویم دست خدا بالاترین دست هاست..!
.
.
.
.
p.s : خدایا نگذار ناامید بشم از حسبنا الله و نعم الوکیل... نگذار...
نوشته شده در دوشنبه ٢۱ فروردین ۱۳٩٦ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

.

.

مهر بی مهر دوباره می آید و

بی رحمانه به رخم می کشد ،

که ساااالهاست ندیدمت...

که ساااالهاست ندارمت...

به رخ م می کشد ،

که تو در همان فصلی رفتی که من آمدم !!!

.

.


نوشته شده در شنبه ۳ مهر ۱۳٩٥ساعت ٢:۱۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

.

.

گاهی وقت ها ،

بی استعداد بودن هم نعمتی ست....!

آن وقت ، اگر روزی سرنوشت تو را زیر پاهایش له  کرد،

هی غصه ی استعداد هدر رفته ات را نمی خوری...!

 

نوشته شده در جمعه ٢٩ امرداد ۱۳٩٥ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط نظرات () |

.

.

پر شده ام....

از امید های نا امید شده....

کوشش های جان کاه به ثمر نرسیده...

سیلاب اشک های ریخته و نگاهی به آسمان خیره...

.

.

 

نوشته شده در پنجشنبه ٢۸ امرداد ۱۳٩٥ساعت ٦:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

.

.

گاهی وقت ها زندگی خوب پیش نمی رود....

تنهااااایی...

آرزو می کنی کاش یاری در کنار بود !!

گاهی وقت ها زندگی بد پیش می رود...

تنهاااااتری....

آنوقت خدا را شکر می کنی که یاری در کنار نیست !!!

 

P.s: بعضی وقت ها اونقدر شرایط بد است که تنها بودن و نداشتن همسر یا فرزند یا.... یک حسن به شمار می رود...اینجوری حداقل فقط مسئولیت خودت رو داری..

نوشته شده در پنجشنبه ۱٠ تیر ۱۳٩٥ساعت ۱٠:۱٩ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

.

.

چندی پیش جایی خواندم :

" آرزوی بزرگ کوچکی ست،

شنیدن دوباره ی صدایت..."

یک حالی شدم ، یک حالی که تمام وجودت بشود درد...

چندی بعد ،

آمدی به خوابم...

با هم قدم زدیم...

اندکی بعد ایستادی روبرویم

و با لبخند گفتی :

" اومدم که منو ببینی ، فقط به خاطر تو اومدم وفااا ..."

و من

و من

و من ،  با بغضی پنهان شده در تاریکی گلویم ،

محو تماشاااااای تو بودم...

 محو شنیدن صدایت...

بی آنکه گریه کنم گفتی :

" گریه نکن..

بخند...."

نکند می دانستی شب و روزم شده اشک...!!!

کاش زبانم در دهان چرخیده بود...

کاش گفته بودم، 

آخر چطور بخندم عزیز دل ؟؟؟

 چطور بخندم وقتی دنیایم جهنم ثانی ست ؟؟

 

 

 

نوشته شده در چهارشنبه ٥ خرداد ۱۳٩٥ساعت ٦:٢۱ ‎ق.ظ توسط نظرات () |

کجاست یاور کسی که یاوری اش نیست ؟؟؟؟

کجاست که من این همه از خلقش ستم می کشم....

کجاست دوست مردم بی دوست ؟؟؟؟

نوشته شده در شنبه ٢٥ اردیبهشت ۱۳٩٥ساعت ۳:٢٢ ‎ق.ظ توسط نظرات () |